تبليغاتX
من...
 

مرسی خدا جونم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 15:12  توسط شیما 

 

من خریدار  ِ خریدار  ِ تو است...

 

*من  " تصمیم  ِ کبری " رو خریده...به سیصد و چهل و پنج هزار و نهصد تومن !!!

** من حماقت رو حراج کرده...به سیصد و چهل و پنج هزار و نهصد تومن !!! 

*** دوست دارم : سیصد و چهل و پنج هزارو نهصد تومن !!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:13  توسط شیما 

 

ماه رمضون و شب چهارده و افطار  ِ گناه  ِ کبیره ی من...

 

* همچنان آلوده می مونم ٬ به عصمت ِ ۱۸ ساله گیم .

** شب ها : عشقبازی  ِ من و خدای ِ نا کرده !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:13  توسط شیما  | 

 

می گن :" هیکلت مثه گل فروش !!! هاس . "

 

* فدای اون لبای نازت...

** گل شاخه ای چند ؟!!

*** حماقت را پاس می داریممممممممم !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط شیما 

 

یه نفس بیشتر فاصله مون نیست...

 

ــ خوش به حال ابی !! می بینی ؟! فقط یه نفس !!  فک کن...

ــ مگه ابی هم  " شوهر "  داره ؟!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:51  توسط شیما 

 

ــ حالم خوبه...خیلی هم خوبه...

ــ معلومه !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:42  توسط شیما 

 

ببین تو کثافتی که داری اینو می خونی ! من این بکارت لعنتیو می ذارمش لای نون ٬ می ندازمش جلوی سگ تا بخوردش...برای این که بدونی تو احمق تر از اونی هستی که فکرشو می کنی...حیوون لعنتی ! هر فکری که می خوای بکن ... ببین الاغ جون ! من  " دوست پسر "  ( !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ) داشته م .آآآآآآآآ ررررررررر هههههه.....اما نه به اون معنی که تو ذهن گه مال ِ تو هست....کثافت! من تا حالا دست تو دست پسر ندادم ....اما حاضرم دستمو بکنم تو ک * خر!!....حالا هی تو ی ِ نفهم بیا بپرس :

شما دوست پسر داشتین ؟ چند تا ؟! تنهاتون گذاشته ؟!! خوش حال می شم باهاتون بیشتر آشنا شم!!!

 

* من با هیچ کی آشنا نمی شم دیگه ٬ باشه ؟

** شکست عشقی هم نخوردم ! خاک تو سر  ِ تو که خوردی ! تفش کن بیرون !!

*** آشغال هم خودتی....در ضمن شدیدا ْ هر جور که راحتی فک کن...

**** مخاطبم هم تویی !!  خود  ِ خودت !!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:53  توسط شیما  | 

 

خوش ٬ خوشگله ٬ خوشگلی ٬ خوش به حالم !!

خوش حال می شم باشی هر شب کنارم ...!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:29  توسط شیما 

 

یه چیزیو باید بدونی : تو هیچ فرقی با هیچ کی نداری...من آشغالم فقط خیلی!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:24  توسط شیما 

 

ــ می خوای بدم باهاش حرف بزنی ؟

ــ نه ٬ نه ٬ نه !!

ــ زود برگرد ٬ می خوام باهات حرف بزنم !

ــ باشه...

ــ اول ماچم کن ٬ بعد برو !

ــ س...ک...و...ت...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:54  توسط شیما 

 

time can never mend

the careless whispers of a good freind

to the heart and mind

ignorance is kind

there`s no comfort in the truth

pain is the whole you`ll find

I`m never gonna dance again

guilty feet have got no rythem

might it seems easy to pretend

I know you are not a fool

should have known better not to cheat a freind

and wast the chance that I`ve been given

so I`m never gonna dance again

the way I danced with you...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:30  توسط شیما 

 

اعتراف : من و تو یه فرق گنده با هم داریم :

تو فقط عادت کردی ٬ اما من...دیوونه م !

یه فرق کوچیکم داریما : تو خیلی صادقی و من ...یه دروغ گوی پست و عاشق !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:21  توسط شیما  | 

 

هنوز هم باورم نمی شه : من...شینو...دو ماه دلتنگی...

چقد دلتنگ بودم و خودم خبر نداشتم شینو ! اینو وقتی فهمیدم که جواب SMS مو دادی ٬ وقتی صداتو شنیدم ٬ لحن خاص حرف زدنت...اون صدای رؤ یائی...نمی فهمیدم دارم چی می گم.هر چی به ذهنم می رسید و بلافاصله به زبون می یاوردم.اما تو ... مثل همیشه پر اقتدار گوش می دادی...هول شده بودم ٬ خیلییییییی ! اشکام ٬ خنده هامو شور می کردن ٬ اما من فقط طعم صدای تو رو حس می کردم...چه حس خوبی بود : یه خواب تو بیداری !

از خیلی چیزا گفتم برات ٬ بی ترتیب ! از اون اوایل ٬ از اینجا ٬ از سامی ٬ از سما...سکوتت نگرانم می کرد : نگران سرزنش های بی پایان خودم بودم که چرا خفه نمی شم ؟! چرا نمی ذارم تشنگی وجودم از صدای قشنگت سیراب شه...یه ریز و بی امون حرف می زدم و خودم به وارفتگی جمله های بی سر و تهم می خندیدم !

اعتراف می کنم که اون SNS اولیه یه اشتباه بود از سر یه تردید به شوق آلوده :

U ?

پس فروختیش ! راس راسی رفتی...گفتم که اشتباه کردم و عذر خواستم.زنگ می زدی و من ناتوان تر از همیشه...

mishe javab bedin?

Shinu?

Yani chi ?

آه کشیدم و بازم عذر خواستم :

Bebaxshid.sharmande.man ke goftam ma`zerat mixam.un chizi ham ke goftam eshtebah shod.

Labato mishe khord?

Cheshato mishe bast?

Deleto mishe bord?

Dastato mishe dasht?

Ghaseram !

تمام وجودم آهی شد از سر یه درد قدیمی...بغض کرده بودم . یادم رفته بود تو سرویس هستم . یادم نیس چی زدم برات اما :

Chetori jizghole man ?  goshit ke hamash offe , deletem ke tatilate tabestonie , namard

دستام می لرزیدن و می خوندم : یه بار ... دو بار .... پنج بار... و خودم ٬ خالی ِ خالی...گوشیم خاموش شد.هیچی شارژ نداشت . رفتیم راه آهن .روشن که کردم ٬ دو تا SMS داده بودی .ناراحت شده بودی که چرا جوابتو نمی دم. زنگ زدم... reject کردی .وقتی زنگ زدی قانونمو گذاشتم زیر پام . یادم نمی یاد چه مدتی حرف زدیم با هم.  فکرم رم کرده بود .پشت خطی...خونه...یه خداحافظی هول هولکی. تمام سعیمو کردم که کوتاه صحبت کنم.شماره تو گرفتم . گفتی بعدا ْ .دلم گرفت اما خیالم راحت شده بود م هستی ٬ تا ۲۲ م...

به محض اینکه نشستم تو اتوبوس ٬ تمام سختی هایی که تا اون لحظه اون روز بهم گذشته بودو فراموش کردم . لرزش دستام و بغض سنگینم تبدیل می شدن به آلفابت و پرواز می کردن تو هوای تو...جوابات : مختصر...چقد زیاد بودن حرفایی که مونده بودن تو دلم تا بگم بهت.ساعت ۹ خداحافظی کردی تا ۱۱. اون دو ساعت چی گذشت به من ...؟!! ۱۱ دوباره منو صدای قلب بی تابم . گفتی که می خوای حرف بزنی و من گفتم نه...آخه نمی تونستم من زنگ بزنم...از طرفی هم نگفته بودم بهت که با اتوبوس اومدم.شک کرده بودی.گیر دادی  که می خوای صدای قطارو بشنوی...چرا وادارم کردی شینو ؟...نمی فهمیدی که من چقد معذب بودم اون طوری...آهنگ گوش دادیم و حرف زدیم.از خیلی چیزا گفتیم و من یادم رفته بود که :

چقد خوشبختی ِ ناچار ِ من ٬ غرقه بدبختیه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:48  توسط شیما 

 

من نسبت به آب و هوای س* آلرژی دارم...نمی خوام برم خوب ٬ مگه زوره؟!

 

* آره ! همینه که هس!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:39  توسط شیما 

 

ببین حمید عوضی: من بابا نیستم که نگران این باشم که چی ممکنه سرت بیاد ٬ یا مامان بیچاره که شب و روز سعی می کنه به توی خر حالی کنه هنوز همونی هستی که بودی...عرعر اضافی بکنی می شونمت سر ِ جات.

 

*این گه خوری های جدیدت هم ٬ فقط من می دونم برای چیه...خیلی بد بختی ٬ خیلی...

**دلم بد جور می سوزه برات بابا...

***مامانی ساده ی من !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:25  توسط شیما  | 

 

مست ِ مست...سه ساعت...توابع مختلط و نگاشت!!!

 

*لودگی ِ چند تا جمله ی ناقص و سه تا نقطه...

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 15:34  توسط شیما